وقتی غلظت علیه خودش می‌شود

مشخصات
کارگردان: 
نویسنده: 
ژانر: 
زمان: 
۱۰۴دقیقه
کشور سازنده: 
خلاصه داستان: 

مینا بعد از جدایی از همسرش به دنبال شغل و محل اسکانی می‌گردد. در این مسیر با کامران مدیر رستورانی که در آن کار می‌کند آشنا می‌شود. کامران سرپناهی به او می‌دهد. مینا تحت تاثیر حمایت‌ها و محبت‌های کامران به او دل می‌بازد ، کامران نیز به مینا مشتاق و علاقمند است. روزها از پس هم می‌گذرد و عشق مینا به کامران کاسته نمی‌شود و اوج می‌گیرد.اما کامران دیگر قصد ادامه ندارد..

یادداشت

عشق و نفرت با افراط‌هایش تار و پود رگ خواب را ساخته‌اند. راوی زن مطلقه‌ای است که جای خالی محبت و حمایت، جدا از نیاز به سرپناه و کار، در زندگی‌اش پررنگ است و در این مسیر مرد دلخواهش را می‌یابد. نکتۀ محتوایی فیلم بلعیده شدن جهان درونی و فانتزی زن توسط جهان بیرونی و خشن مردانه است. فیلمنامه‌نویس زن رگ خواب با گفتن از مردی سلطه‌طلب و کامجو در برابر زنی معصوم و پاکدل، بار دیگر پروندۀ فمینیسم را باز می‌کند. این همان نقطۀ تناقض این مکتب است؛ جایی که فمینیسم با داعیۀ دفاع از زن به واقعیتی ضد زن بدل می‌شود. چرا که برای احقاق حقوق زن، مرد را به شکلی اغراق‌آمیز ناحق جلوه می‌دهد و در مقابل از زن موجودی نه معصوم و دارای قدرت‌های روحی بالا، که مخلوقی ساده‌لوح و ذاتاً ضعیف می‌سازد.

چیزی که بیش از هر چیز در سراسر فیلم برجسته است غلظت و اغراق درک‌نشدنی در پردازش و نمایش شخصیت‌ها و فضای فیلم است. در سویی مینا را می‌بینیم که در جهانی رومانتیک، ذهنیت عاشقانۀ خود را به پرواز درمی‌آورد. انگار نه انگار که این زن علاوه بر عاطفه و نیاز سرشارش، تجربۀ ازدواجی سرد و شکست‌خورده را با خود دارد. در سوی دیگر کامران در پارۀ دوم فیلم به‌قدری خارج از قواعد قصه بد نمایش داده می‌شود که باورکردنی نیست. و این تنها قدرت بالای بازیگری لیلا حاتمی است که خنده را با گریه می‌آمیزد، وگرنه خنده‌های عصبی و اداره‌نشدۀ شخصیت‌ها هم برگی دیگر از این غلظت فهم‌نشدنی است.

دست پررنگ کارگردان تا جایی فیلمنامه را در چنته گرفته که مینا با یک خرید مهمانی کاملاً آس و پاس می‌شود. گویی فراموشش شده این زن مطلقه مهریه‌اش را تمام گرفته، آنقدر که با این پول دنبال تهیۀ خانه بود! در یک‌کلام کارگردان با دخالت‌هایش سعی در القای جریانات فیلم دارد، نه با پیروی از مشی قصه. بگذریم از اینکه خود ضعف فیلمنامه و دوران فترتش هنوز در سینمای ایران به پایان نرسیده است. اینجا هم ربع آغازین فیلم می‌تواند ما را با خود همراه کند، اما در ادامه با قصور قصه و تحمیل‌های کارگردانی این همراهی کم و کمتر می‌شود.

نمی‌توان از کنار هنر تصویربردار بی‌اعتنا گذشت. دوربین روایت ذهنی را خوب شناخته و تا جایی که فیلمنامه به او اجازه داده است با قاب‌های خوش‌نمای خود قصه را پیش برده. نمای مؤثر تنهایی پراندوه و بی‌پناه مینا و صحنۀ حادثۀ طوفان از قسمت‌های مثبت جلوه‌های ویژه است. تدوین نیز نقش تداومی خود را در خلق و انتقال حالات صحنه‌های فیلم به‌خوبی انجام داده است، هرچند تدوین مضمونی با کم‌کاری‌اش نتوانسته یا نخواسته یقۀ روایت و خطاهای فیلمنامه را بگیرد. البته بهتر است راجع به کارکرد ترانۀ فیلم حرفی نزنیم!

جهان ذهنی فیلم می‌توانست آن را رمان ضد زنی موفق کند تا قصه‌ای دیدنی. ما بیشتر شاهد تفصیل تک‌گویی‌های مینا هستیم تا نمایشی منصفانه در یک قالب سینمایی. رگ خواب می‌شد عوض آویزه‌های غلیظش حرفی برای گفتن داشته باشد.

نمایش بیشتر
امتیاز امتیاز بدهید
نقد کامل
نقد کاربران (۰)
تصاویر مرتبط (۶)
فیلم های مرتبط (۰)